متن ترانه جعفر موسایی نمیدانستیخاطرت عزیز بود اما نمیدانستی
عاشقت مریض بود اما نمیدانستی
مرض از قلبش بود دلش در غصه اسیر
حال او را دیدی بی تفاوت بودی یا نمیدانستی
خنده هایت ناز بود زلف تو موی پری
اشک هایت تیز بود میبرید هر جگری
دست هایت بال بود به طیر بی بال و پری
بد طنین انداز بود زبان همچون عسلی
حیف صد حیف که شد خاطرت خواب خیال
تو برفتی و من غرق صد خواب خیال
وقت برگشتن بدان روز من گشته زوال
حال روزم خوش نیست تار پودم شد مَلال
نظرات کاربران
0 نظر تایید شدههنوز نظری ثبت نشده است.