متن ترانه هویار جاذبهتو که با عشوه دل و دین مرا لرزاندی
توکه از سادگی ام دست مرا میخواندی
آمدی درهمه خاطره هایم ماندی
تو مرا درتب آغوشت خودت سوزاندی
جاذبه دارند چشمانت
نگاه ناز مستانت
بیا دلم شد ویرانت
که دست من بر دامانت
جاذبه دارند چشمانت
نگاه ناز مستانت
بیا دلم شد ویرانت
که دست من بر دامانت
ای تو مهتاب شبهای تارم
ازغم عاشقی یادگارم
ای توآرامو صبرو قرارم
سربه زانوی تو میگذارم
من دلم را بتو میسپارم
آمدی تا بمانی کنارم
چون نسیمی وزیدی به جانم
تو بمان تو بمان فقط کنارم
(جاذبه دارند چشمانت
نگاه ناز مستانت
بیا دلم شد ویرانت
که دست من بر دامانت
نظرات کاربران
0 نظر تایید شدههنوز نظری ثبت نشده است.