متن ترانه فریبرز سلیمی بى سرزمینطعنه ميزد چشمهايت بر دل شوريده ام
آخرهم تو پاك نكردى اشك را از ديده ام
تو كه رفتى بگذشت هرچه نبايد بردلم
گرچه من باور نكردم آنچه كه خود ديده ام
مثل باد بى سرزمين من ، درپى آغوش تو
عشق را تا ناكجا من ، يكه تنه كشيده ام بر دوش خود
جاى خالى ات عذابم ميدهد اى همسفر
عكسهايت شاهدن چقدر تورا بوسيده ام
نكند تنها شوى نباشم آرامت كنم
هر دفعه من قبل تو غم تورا فهميده ام
هركجا را بنگرم ردى زتو پيدا شود
نكند تو رفتى و من باز دير رسيده ام
مو پريشان كرده اى انگار باران ميزند
من كه از اون غربت چشماى تو ترسيده ام
مثل باد بى سرزمين من ، درپى آغوش تو
عشق را تا ناكجا من ، يكه تنه كشيده ام بر دوش خود
نظرات کاربران
0 نظر تایید شدههنوز نظری ثبت نشده است.