متن ترانه بهروز حسین زاده قصه پنهانیمن عاشق روی توام با رفتن آوارم مکن
سرگرم رویای تو در خوابم و بیدارم مکن
جرم من این بود عاشق چشمان جادویت شدم
برگرد و با تنهاییم هردم مجازاتم مکن
تو ماه شبهای منی با رفتنت تارم مکن
هم درد و درمان منی اینگونه بیمارم مکن
روح من و جان من و امید فردای منی
برگرد و بیش از این مرا سرگشته و زارم مکن
هر کسی میشنود قصه پنهانی من
میزند مهر جنون باز به پیشانی من
پیش او گر ز خم زلف تو گویم سخنی
ناله سر میدهد از حال پریشانی من
هر که را مینگرم نیست به زیبایی تو
من مجنون شده را نیست چو لیلایی تو
در پی کوی تو گشتم همه این شهر را
نیست زیباتر از آن کوی تماشایی تو
هر کسی میشنود قصه پنهانی من
میزند مهر جنون باز به پیشانی من
پیش او گر ز خم زلف تو گویم سخنی
ناله سر میدهد از حال پریشانی من
نظرات کاربران
0 نظر تایید شدههنوز نظری ثبت نشده است.