متن ترانه صائب سرنوشتدر کنارم نشست غمگین بود
گفت این سرنوشت ما بوده...
با خودم فکر کردم این همه وقت،
گریههای مرا کجا بوده؟!
فکر کردم به خاطرات قدیم
شعرهایی که هردومان بلدیم
رفتی از من ولی به هم نزدیم
بغض شد هرچه بین ما بوده
بعد تو آسمان زمین خورد و
زندگی پا به پای من مُرد و
هیچ حرفی نمانده وقتی که
عشقت اینقدر بیبها بوده
لمس دست تو مانده در مشتم
حلقهای گم شده در انگشتم
از خودم رد شدم تو را کشتم
که نگویند بیوفا بوده...
رفتم که با نبودن من شادتر شوی
آرامشت کجای جهان را گرفته است؟
گره خوردم به مهربانی غم،
ابرهای زیاد و بارش کم
گفتم: از دست تو شکسته دلم
گفت: حتما قضا بلا بوده!
بعد تو آسمان زمین خورد و
زندگی پا به پای من مُرد و
هیچ حرفی نمانده وقتی که
عشقت اینقدر بیبها بوده
نظرات کاربران
0 نظر تایید شدههنوز نظری ثبت نشده است.