متن ترانه احسان حیدری طفرهتو هر خاکی که باشم جبهه ی من اون چشاته
تویی فرمانده قلبم از تو فرمان میپذیره
تمام آرزوم بستن با قلبت اتحاده
ولی این سنگر از حرفات داره اتیش میگیره
تو دستور دادی از خط مقدم رد بشم تا تو بخندی
واسه سربازی که جبهش تو بودی حکم تیر بارون ببندی
تو از این که یه روزی پرچم صلح و بگیری طفره رفتی
خلاصم کردی و دیدم که از من دل میکندی
منور بود شبایی که تو باید ماه بودی
تو از تمام نقشه دلم آگاه بودی
خیال میکردم این بازی به نفع هر دومونه
بجای دشمنم ایکاش که تو همراه بودی
تو دستور دادی از خط مقدم رد بشم تا تو بخندی
واسه سربازی که جبهش تو بودی حکم تیر بارون ببندی
تو از این که یه روزی پرچم صلح و بگیری طفره رفتی
خلاصم کردی و دیدم که از من دل میکندی
نظرات کاربران
0 نظر تایید شدههنوز نظری ثبت نشده است.