متن ترانه سالار عقیلی آن سوی شیدایی
باران زد ، بیوقفه ، به روی سقف تنهایی
چترم را ، وا کردم ، تو زیر باران میآیی
خیالت میبرد هر شب مرا آنسوی شیدایی
نگاهت میکِشد قلب مرا در قاب تنهایی
در قاب تنهایی
در رگهای تنم ،نبضت مانده هنوز
بیتابم شب و روز ، آرامش من
میخواهی که مرا ، در آتش ببری
بر من کن نظری ، ای خواهش من
خیالت میبرد هر شب مرا آنسوی شیدایی
نگاهت میکشد قلب مرا در قاب تنهایی
نظرات کاربران
0 نظر تایید شدههنوز نظری ثبت نشده است.