متن ترانه هامون رزاقی بی توشدهام چنان گرفتار غمت
که غمت نشسته در جان و دلم
همه لحظه های من یاد تو بود
تو دلت نبوده در یاد دلم
من از این خاطره ها چونگذرم ؟
تو که باشی ز غمت میگذرم
تو چه کرده ای که در یاد توام
همه جا همیشهدنبال توام
نرسیده ام به تو ای همه جان
نرسیده ام ولی پای توام
سهمم از عشق تو لبریزه ز غم
حسرتتمانده در اندوه دلم
دل من شکسته از دوری تو
تو بیا برس به فریاد دلم
چه شد زمن گذشته ای مرا صدا نمیکنی
بگو که عاشق منی مرا رها نمیکنی
بیاتو ای امید جان ، غمت نمیدهد امان
که بی تو خسته ام ، پریشان
بیا که بیش از این مرا ، نمانده طاقتی به جان
که بی تو غم نداره پایان
تو چه کرده ای که در یاد توام
همه جا همیشه دنبال توام
نرسیده ام به تو ، ای همه جان
نرسیده ام ولی پای توام
سهمم از عشق تو لبریزه ز غم
حسرتت مانده در اندوه دلم
دل من شکسته از دوری تو
تو بیا برس بهفریاد دلم
نظرات کاربران
0 نظر تایید شدههنوز نظری ثبت نشده است.