متن ترانه امیر عظیمی خورشید
سکوتی که تو دنیامه صدای پای تقدیره
یکی داره از این قصه به دنیای خودش میره
با اینکه آرزوهامون با همدیگه برابر نیست
نپرس از حال و روز من که خیلی از تو بهتر نیست
آهای دیروز تنها آهای امروز تیره
یه وقتا خود آدم فراموشی بگیره
به فردا دلخوشم کن زمین رو به غروبه
چقدر خورشید فردا واسه این قصه خوبه
کی میدونه تو آیندش چه فردایی رقم خورده
کی میدونه همین فردا کیا زندن کیا مرده
من از راهی میام که تو به سمت اون سرازیری
نگاهم کن تو هم داری همین بیراهه رو میری
آهای دیروز تنها آهای امروز تیره
یه وقتا خود آدم فراموشی بگیره
به فردا دلخوشم کن زمین رو به غروبه
چقدر خورشید فردا واسه این قصه خوبه
نظرات کاربران
0 نظر تایید شدههنوز نظری ثبت نشده است.