متن ترانه حسین بساکی نوستالژیحالا ای یار سلام دوباره ای یار سلام
حالا ای شاخ گل میمونه گلزار سلام
حالا عهدی کردم اگر سلامت نکنم
حالا یک بار دگر به دوی هر بار سلام
آی حالا هندو مارا کشتو خال هندو مارا کشت
حالا چشمون سیاش با سحرو جادو مارا کشت
حالا اون یار منه که میروه سر بالا
حالا دستمالو به دستو میزنه گرما را
حالا مو ابرو شبموم سایه کنوم صحرا را
حالا آفتاب نزنه شاخ گل رعنا راااا
آی حالا هندو مارا شکتو خال هندو مارا کشت
حالا چشمون سیاش با سحرو جادو مارا کشت
حالا اون یار منه که از بلند میآیه
حالا با اسب سفید صدتومن میآیه
حالا مو اسب سفیده صدتومن را چکنوم
حالا یاغی شدو به جنگ ما میآیه
آی حالا هندو ماراکشت و خال هندو مارا کشت
حالا چشمون سیاش با سحرو جادو مارا کشت
دلم مثل گل سرخ عزیزم
که من دست تو دادم
نمیدونی که پاره تنم بود
که دربس به تو دادم
بزار تو قصر سینت با تو باشه
همون جا که همیشه آرزوشه
میمیره روزی که با تو نباشه
گلی که از سر شاخه جداشه
عزیزم دلم من تو را میخواد
سحر شد امان از شب چشمات
امان از شب چشماااااات
عزیزم دل من تورا میخواد
سحر شد امان از شب چشمات
امان از شب چشمااااات
پر جونیه عشق دل من نچیشن اونا از شاخه امیده
بزار بشکوفه اون غنچه عاشق
بشینه رو تنش گرمیه خورشید
عزیزم دلم من تورا میخواد
سحر شد امان از شب چشمات
امان از شب چشمات
عزیزم دلم من تورا میخواد
سحر شد امان از شب چشمات
وقتی میگن به آدم دنیا فقط دو روزه
آدم دلش میسوزه ای خدا ای خدا ایییی
آدم که به گذشته یه لحظه چشم میدوزه
بیشتر دلش میسوزه ..ای خدا ای خدا ای خدا ایییی
تا که آدم جونه کبکش خروس میخونه
دنیا باش مهربونه ای خدا ای خدا ای خدا اییی
اما به دقت پیری بی یارو بی نشونه
آدم تنها میمونه ای خدا ای خدا ای خدا اییی
نظرات کاربران
0 نظر تایید شدههنوز نظری ثبت نشده است.