متن ترانه حس خود آقد کشیدیم توی فقر و بچگی
ما درد میکشیم اینجا نعشه تر میشیم
نداشتیم هیچوقت ترس از تصویری
بهم بگو مرد صد گلیم
ندارع فرقی که نکیر یا منکر
زندگی میگذره از دید مفت بر
منکر نباشه نوید صلحم و پرچمم بالاست از دید دشمن
مُرید دردم دریده قلبم دنبال اصل خویش میگردم
گفتی بیا
گفتم کجا ؟گفتی میان جان ما
گفتی مرو گفتم چرا؟ گفتی که میخواهم تورا
گفتی که وصلت میدهم جام الستت میدهم
گفتم مرا درمان بده گفتی چو رستی میدهم
گفتی پیاله نوش کن غم در دلت خاموش کن
گفتم مرامستی دهی با باده ای هستی دهی
گفتی که مستت میکنم ، پر زانچه هستت میکنم
گفتم چگونه از کجا؟ گفتی که تا گفتی خودآ
گفتی که درمانت دهم بر هجر پایانت دهم
گفتم کجا؟کی خواهد این؟ گفتی صبوری باید این
گفتی تویی دردانه ام
تنها میان خانه ام
مارا ببین خود را مبین
درعاشقی یکدانه ام
گفتی بیا گفتم کجا؟ گفتی در آغوش بقا
گفتی ببین ،گفتم چه را؟گفتی خدارا در خود آ
یکصد گردش خورشید باید
تا جهان مثل مولانا زاید
شاید ...
نظرات کاربران
0 نظر تایید شدههنوز نظری ثبت نشده است.