متن ترانه رضا هجری پرواز تلخ
با بغض تو گلوم
با چشمای قرمز
گفتم نرو اما
گفتی خداحافظ
از پله ها پایین
دیدم سریع میری
فهمیدم انگاری
خیلی ازم سیری
از پله ها بالا
میرفتم آهسته
از زنده بودنو
از زندگی خسته
دیدم رو بوم نقشم
نقش بر آب میشه
دنیای من ، دنیام
داره خراب میشه
رفتی و این بالا
دنیامو میبازم
تو آسمون حالا
در حال پروازم
دنیا مثه پائیز
جسمم شبیه برگ
دل کندم از دنیا
میرم به سمت مرگ
از زندگی تا مرگ
چن پله بیشتر نیست
اما یه حس میگفت
این راه آخر نیست
میگفت که ترسیدی
میگفت امیدی هست
افسوس که راه من
رسیده به بن بست
از پله ها بالا
میرفتم آهسته
از زنده بودنو
از زندگی خسته
دیدم رو بوم نقشم
نقش بر آب میشه
دنیای من دنیام
داره خراب میشه
رفتی و این بالا
دنیامو میبازم
تو آسمون حالا
در حال پروازم
دنیا مثه پائیز
جسمم شبیه برگ
دل کندم از دنیا
میرم به سمت مرگ
نظرات کاربران
0 نظر تایید شدههنوز نظری ثبت نشده است.