متن ترانه سجاد شاکری اذان میرزادر وسعت اندیشهی خونبار جنگل
از پشت خنجر میخورد سردار جنگل
بر کندههای پیر، زخم تیر پیداست
پوشیده از گلهای خون، دیوار جنگل
در ذهن سبز شاخهها با خون تداعی
سرهای سرداران شود بر دار جنگل
شعر بلند استقامت را سرودند
مردان سختآواز در پیکار جنگل
(نصرالله مردانی)
کنار خانقاهی سری ز تن جدا بود
شبیه بید مجنون، دو گیسویش رها بود
میان برف و بوران دلش شکست و افتاد
کسی که پشت مردم چو سنگ آسیا بود
دلی به رنگ خون داشت، سری به رنگ آتش
نه سحر موسوی داشت، نه در کفش عصا بود
سر بریده دیدم میان برف و طوفان
سری بریده آری از آن میرزا بود
(علیرضا قزوه)
چِقَد جَنگلَ خوسی، ملّتَ وَسی؟ خَسته نُبُسی؟ میجانَ جانانا
(چقدر در جنگل میخوابی، برای مردم؟ خسته نشدی؟ ای جان جانان من!)
تَرا گَمَه، میرزا کوچیک خانا!
(تو را میگویم، ای میرزا کوچک خان!)
خدا دانهیِ که من، نَتانَم خُفتن، از ترس دُشمن، می دیل آویزانا
(خدا میداند که من، خواب نمیتوانم، از ترس دشمن، دلم آویزان است (نگرانم))
تَرا گَمَه، میرزا کوچیک خانا!
گشودهاند به باران، به خاک، کامت را
نواختند به بوی خزر، مشامت را
گذشتی از نَفَسِ سبزِ باغ و روییدند-
درختهای سرآسیمه، ردِّ گامت را
چه ایستادی و در خویش اقتدا کردند-
صنوبران صبور آتش ِ قیامت را
بخواب! زمره یاران، به انتها بردند
پس از چقدر خطر، راه نا تمامت را
نظرات کاربران
0 نظر تایید شدههنوز نظری ثبت نشده است.