متن ترانه فريبرز سليمى ماهى و ماهتو لحظه نابى
تو ماه و مهتابى
كه برده اى زچشم من خواب
منم همان ماهى
به عشق عكس تو
اسير شد درون مرداب
تويى مخاطب من
رفيق هر شب من
در اين سكوت سردو خاموش
خوشا بحال من
كه در خيال من
مرا گرفته اى در آغوش
چه عاشقانه اى شود ، ماهى و ماه
تو آمدى بريدم از دل دريا
چه لحظه اى رسيدى از راه
چه بد اگر ندارمت در اين باران
ولى نماند پشت ابر ، مه پنهان
تو ميرسى دوباره از راه
چشمان من همچون ستاره هاى شب درگير توست
فرسنگها دورى ولى در قلب من تصوير توست
شايد كه هيچوقت نميرسم به تو
تنها چراغ اين سياهى
امان از عشق ماه و ماهى
چه عاشقانه اى شود ، ماهى و ماه
تو آمدى بريدم از دل دريا
چه لحظه اى رسيدى از راه
چه بد اگر ندارمت در اين باران
ولى نماند پشت ابر ، مه پنهان
تو ميرسى دوباره از راه
نظرات کاربران
0 نظر تایید شدههنوز نظری ثبت نشده است.