متن ترانه مجید انصاری فر عبوراز بغض، از دلواپسی، راه فراری نیست
در سینهی این شهر آرام و قراری نیست
گوشه به گوشه زخمهای تازه میبینم
هرقدر میگردم دل امیدواری نیست
ما خسته و بیجان
با ترس بیپایان
در انتهای کوچهای تاریک و بن بستیم
زخمیم و بیمرهم
فکر نجات از غم
فکر عبور از دردهای مشترک هستیم
دلشورهها پشت نقاب خنده پنهانند
لبخندها، لبخندهای پایداری نیست
در سینهام جز درد، همدردی نمیبینم
جز ما برای ما پناهی نیست، یاری نیست
ما خسته و بیجان
با ترس بیپایان
در انتهای کوچهای تاریک و بن بستیم
زخمیم و بیمرهم
فکر نجات از غم
فکر عبور از دردهای مشترک هستیم
نظرات کاربران
0 نظر تایید شدههنوز نظری ثبت نشده است.