متن ترانه مهران عطار حمله ای شدحمله ای شد
جنگ بود
خنجرم در دست دشمن
کمر،خمیده , پرزخم
اشک هایم ، ناجی من
می روند از ترس دشمن
تیری از قلبم کشیدم
قلب دشمن را که دیدم
دیدمش صاف است و خوانا
تیر من در دست من ماند
دشمنم ، تیری دگر زد
با محبت
لبخند زد
اسب من , احساس من
مرو سوی خنجر یار
دشمنم ، ای یار من
بکُش این اسب حوس باز !
دست هایم بسته ، بر خاک
خنجری در کفش دارم
می زنی تو ، صبر دارم
قلب من از سینه افتاد
دیدمش ، زخمی تر از خاک
گفتمش بار سفر بند
پاسخ آمد
من رسیدم ،
آخر خط
گفتمش مقصود ، این بود؟
پاسخش یک بیت ، این بود
تو نفهمیدی و من پرواز کردم
تو فقط مُردی و من
آغاز کردم
نظرات کاربران
0 نظر تایید شدههنوز نظری ثبت نشده است.