متن ترانه پژمان یزدانی لنگرمنم یه لنگر که مونده ته دریا
جدا از نور آفتاب صبور و تک و تنها
تنم تو زنجیر تو دام کشتی
عشق عمر و دل و جون هر سه جدای از من
طلسم و جادو شده سکان کشتی
منو یکجا نشونده میون مرگ و پیری
چشمای نازت منو کرده هوایی به تار دنیام زده کوه جدایی
تنم پوسیده اما تو دل نور امیده به نور عشقی که از خدا رسیده
یه زخم کهنه روی دلم نشسته ظاهرم اما خمیده و شکسته
نه صدایی نه هوایی نه نگاهی چشم به راه دوستت دارم
نه پناهی نه یک دل مونده برام تو این حصار
نه یه ماهی که بشه همدم بی کسی من
نه یه چشمی که ز دوری از تو گریه کنم
منم یه لنگر که مونده ته دریا
جدا از نور آفتاب صبور و تک و تنها
تنم تو زنجیر تو دام کشتی عشق
عمر و دل و جون هر سه جدای از من
نظرات کاربران
0 نظر تایید شدههنوز نظری ثبت نشده است.